به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

از مستطیل سبز تا پرده نقره‌ای با پژمان جمشیدی

پژمان جمشیدی، بازیکن با تکنیک فوتبال ایران پس از نوزده بازی ملی، ناگهان پا به دنیای سینما نهاد و هنرپیشه شد. او گرچه به ظاهر با فوتبال خداحافظی...

167
167
Share

دادگر: آیا اولین شغلی را که داشتید به خاطر دارید؟
پژمان جمشیدی: من از وقتی که بچه بودم فوتبال بازی می‌کردم و فوتبال را از سن خیلی پایین شروع کردم. گاهی مثل بقیه بچه‌ها فرفره و از این چیزها درست می‌کردیم و می فروختیم، اما کاری که به عنوان شغل محسوب شود نداشتم. آخرین باری که از پدرم  پول گرفتم یادم نمی‌آید، شاید دوران راهنمایی بود. بعد از آن، درآمد من از بازی فوتبال بود که حدود پنج شش هزار تومان می‌شد و همان پول، خرج من را کفاف می‌داد، چون کاری نمی‌کردم، فقط سر تمرین حاضر می‌شدم و برمی‌گشتم. ولی فعالیتی که به عنوان شغل محسوب شود نداشتم.

دادگر: چه شد که به فکر افتادید که بازیگر شوید؟
پژمان جمشیدی:  بازیگری تصمیم من نبود، یک پیشنهاد بود برای سریال پژمان که انتخاب آن برای من خیلی سخت بود. ایده این سریال با من بود اما طرح آن را پیمان قاسم‌خانی نوشت و تبدیل به سریالی شد که به نام خودم بود. از من اجازه گرفتند که از اسم من برای سریال استفاده کنند. پیمان قاسم‌خانی معتقد بود که باید برای این نقش از یک فوتبالیست استفاده کرد و من به آنها می‌گفتم که می‌رویم تست می‌گیریم و یک فوتبالیست برای بازی پیدا می‌کنیم. که بعد، پیشنهاد بازی را به خود من دادند. انتخاب سختی بود برای من. چون اگر سریال نمی‌گرفت و بد می‌شد، تمام سابقه ورزشی‌ام را هم از دست می‌دادم. تقریباً صد درصد آدم‌هایی که مرا می شناختند، به من گفتند این کار را نکن. من به برادران قاسم‌خانی اعتماد کردم و فراتر از آن چیزی که همه فکر می‌کردیم شد.

دادگر: بازیگری و دنیای هنر را بیشتر دوست دارید یا فوتبال و ورزش را؟
پژمان جمشیدی: از ورزش و فوتبال خیلی تصاویر بهتری در ذهن من نقش بسته است و هنوز هم هیچ چیز مثل فوتبال من را سرگرم نمی‌کند، چون دوران خوشی داشتم. دوران جوانی و نوجوانی و زمانی که بهترین روزهای زندگی را در کانون خانواده می‌گذراندم با فوتبال سپری شد. جام جهانی امسال که تمام شد به شدت ناراحت شدم که از دیدن یک سری از بازی‌های جذاب محروم شدم. من همیشه منتظرم لیگ‌های فوتبال اروپا و ایران شروع شود تا بازی‌ها را تماشا کنم. البته هیجان دوران جوانی را دیگر ندارم و خیلی چیزها برایم عادی شده است، ولی الان سینما برای من خیلی جدی است و چون مانند شغل برای من می‌باشد، برای من بسیار اهمیت دارد. چون زیر ذره بین می باشم برایش نهایت تلاشم را می‌کنم.

دادگر: پر افتخارترین دوران زندگی خودتان را چه دورانی می‌دانید؟
پژمان جمشیدی: من خیلی افتخاری نداشتم، ولی دعوت شدن به تیم ملی و قهرمان شدن با پرسپولیس نقاط برجسته دوران ورزش من بود. همچنین کاندید شدنم در جشنواره سال گذشته فیلم فجر.

دادگر: آیا تاکنون در فعالیت‌های داوطلبانه شرکت داشته‌اید؟
پژمان جمشیدی: الان همه دنیا به سمت دنیای مجازی رفته است. در این شرایط تبلیغ کردن برای یک گروه تئاتر جوان به نظرم یکی از فعالیت‌های داوطلبانه محسوب می‌شود . این کار ممکن است کار فیزیکی محسوب نشود اما فعالیت در فضای مجازی محسوب می‌شود که من انجام می‌دهم. بیان کردن کارهای خیرخواهانه شاید خیلی جالب نباشد، اما آزاد کردن زندانی‌های بدهکار دغدغه مهمی برای من است. متاسفانه در کشور ما که بلایای طبیعی زیاد اتفاق می‌افتد، سعی می‌کنم اگر فرصتی داشته باشم آن را به کارهای داوطلبانه اختصاص دهم؛ شاید در حد گذاشتن یک پست در فضای مجازی یا جمع آوری یک سری وسائل مقدماتی. این بستگی دارد به زمانی که آن اتفاق رخ داده باشد و یا زمانی که به من پیشنهاد کمک داده شود. اگر مشغول کار باشم قطعاً اولویت من کارم است و فرصت را به کسانی میدهم که وقت آزادتری برای کمک دارند، ولی اگر وقت من آزاد باشد، سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم کمک کنم. لزوماً هم نیازی نیست کارهای بسیار گسترده انجام شود، می‌توان از خانواده و اطرافیان خودمان شروع کنیم. همیشه افراد نیازمند به کمک در اطراف ما وجود دارند که خیلی نیاز به گشتن ندارد.

دادگر: آیا در زمینه فوتبال یا بازیگری هم، کار داوطلبانه انجام داده‌اید؟
پژمان جمشیدی: بازی‌های خیریه زیاد انجام داده‌ام. خودم یک تیم تشکیل داده بودم با حضور همایون شجریان، سهراب پورناظری، امیر جدیدی، سام-درخشانی، پژمان بازغی، کامبیز دیرباز، رضا یزدانی. هر ازگاهی به شهرهای مختلف می‌رفتیم و برای اتفاقاتی مانند بیماران قطع نخاع شده، بازی انجام می‌دادیم تا درآمدی حاصل شود برای افرادی که نیازمند هستند. هرکس قطعاً در حیطه تخصص خودش باید این کار را انجام دهد و من کاری که از دستم بر می‌آمد، برگزاری همچنین مسابقاتی بود. بچه‌ها می‌آمدند و با کمترین چشم‌داشتی کمک می‌کردند. هم به ما خوش می‌گذشت و هم باری از دوش یک خانواده‌ای بر می‌داشتیم.

دادگر: به نظر شما تاثیر انجام کارهای داوطلبانه برای جوانان و آینده آن‌ها چیست؟
پژمان جمشیدی: در ایران کار داوطلبانه را کار خیریه می‌گویند یا کار جهادی. مثلاً یک‌سری از افراد دور هم جمع می‌شوند و برای مردم آبادان آب جمع می‌کنند. آب معدنی می‌خرند و بار کامیون می‌کنند و ارسال می‌کنند. در حال حاضر کشور ما به کارهای خیریه و خیرخواهانه بسیار نیاز دارد. حتی اگر فعالیت‌های خیرخواهانه برای نمایش و ظاهرسازی هم باشد اشکالی ندارد. البته مطمئن هستم که افراد مشهور هیچ‌گاه برای خودنمایی این کارها را انجام نمی‌دهند، بلکه با کمال میل و با تمام وجود کار داوطلبانه و خیرخواهانه انجام می‌دهند. اما حتی اگر برای خودنمایی هم باشد، بازتاب آن در جامعه باعث می‌شود که مردم فکر کنند که آنها نیز باید آستین‌ها را بالا بزنند و کاری بکنند.

دادگر: از نظر شما جالب ترین قانونی که در فوتبال وجود دارد چیست؟
پژمان جمشیدی: آفساید.  به نظر من اگر قانون آفساید وجود نداشت کار فوتبال خیلی سخت می‌شد. خیلی از تاکتیک‌هایی که امروز پیاده می‌شود نیاز به فشردگی بازیکنان دارد و اگر  آفساید نبود انجام نمی شد. به نظر من آفساید قانون هوشمندانه‌ای است.

دادگر: آیا تا به حال از شهرت و نام خود برای توجیه عدم اجرای قانون استفاده کرده‌اید؟
پژمان جمشیدی: اگر بگویم نه دروغ گفته‌ام. اما شاید فقط یک بار خودم را به پلیس معرفی کردم و آن زمانی بود که تخلف من سرعت غیرمجاز بود. من همیشه سعی می‌کنم که این کار را نکنم. شاید همه در حد شعار این را بگویند اما من حتی وقتی بانک هم می‌روم از اینکه مردم فکر کنند من دارم از شهرتم سوءاستفاده می‌کنم بدم می‌آید و مثل همه شماره می‌گیرم و در صف می‌ایستم. لذا سعی می‌کنم که واقعاً این کار را نکنم.

دادگر: اگر فوتبالیست یا بازیگر نمی‌شدید آیا ممکن بود که به سراغ حقوق و وکالت بروید؟
پژمان جمشیدی: نه! چون من آدم احساساتی هستم و نمی‌توانم قاضی یا وکیل خوبی بشوم. اگر بدانم موکلم مقصر است واقعاً نمی‌توانم از او دفاع کنم. از لحاظ شخصیتی اگر ناراحت باشم نمی‌توانم پنهان کنم که ناراحت نیستم. من اگر کسی را دوست نداشته باشم نمی‌توانم با او ارتباط برقرار کنم. بنابراین من قطعاً نمی‌توانم کار حقوقی بکنم.

دادگر: شما به تورنتو زیاد سفر می کنید آیا پیغامی برای ایرانیان تورنتو دارید؟
پژمان جمشیدی: در حد این که دوستشان دارم پیغام می‌دهم. کلاً ایرانی‌ها هرکجا که باشند با حال‌اند و افراد متفاوتی هستند و می‌شود آن‌ها را در یک جمع تشخیص داد. چیزی که من در تورنتو توجه‌ام را جلب کرد، طبقات مختلف ایرانی بود که اینجا دیدم؛ افراد راحت، افراد خیلی مبادی آداب، افراد خیلی خوش مشرب، افراد دیرجوش. من فکر می‌کنم افرادی که بیشتر اینجا بوده‌اند، با فرهنگ کانادا بیشتر اُنس گرفته‌اند. البته این شامل همه نمی‌شود، افرادی که تازه آمده‌اند هنوز بیشتر رفتارهای ایرانی دارند. افراد ایرانی افراد خیلی خونگرمی هستند. وقتی به فروشگاه می روم با افراد کانادایی سخت می‌توان ارتباط برقرار کرد، اما در ایران هر کجا بروی اگر با کسی شوخی کنی او هم با تو شوخی می‌کند. البته این موضوع همه جا مناسب و خوب نیست. اگر این رفتار، کار و زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد خیلی خوشایند و جالب نیست، این اتفاق اغلب در ایران می‌افتد. شاید کار درست را همان کسانی می‌کنند که وقتی مشغول انجام کار هستند بر روی کارشان تمرکز می‌کنند.
نمی‌توان گفت این موضوع خوب است یا بد است ولی ما به این رفتار عادت نداریم. ما ایرانیان سعی می‌کنیم طنز و کمدی را به هر نحوی در زندگی و کار وارد کنیم. ایرانیان همه یک رگ طنازی در وجودشان وجود دارد.

In this article

Join the Conversation