به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

اعترافات قاتل کودکان

پرونده اولسون، یکی از پرونده‌های شاخص در تاریخ حقوقی کانادا محسوب می‌شود و باعث طرح سوال‌هایی شد که تا پیش از این مطرح نبود و به ایجاد جنبشی...

1165
1165
Share

پرونده اولسون، یکی از پرونده‌های شاخص در تاریخ حقوقی کانادا محسوب می‌شود و باعث طرح سوال‌هایی شد که تا پیش از این مطرح نبود و به ایجاد جنبشی برای حمایت از قربانیان این نوع جنایات، منجر گشت.
این پرونده در منطقه لاور مِینلند و دره فرِیزر در بریتیش کلمبیا و بین نوامبر 1980 تا جولای 1981 اتفاق افتاد.
کلیفورد رابرت اولسون در نخستین روز سال 1940 در ونکوور به دنیا آمد. او دارای هوشی پایین‌تر از هوش معمولی و احساساتی در حد کودک بود. کلیفورد از سن ده سالگی، به عنوان یک مجرم بالقوه، برای پلیس، فردی شناخته‌شده، محسوب می‌شد. اقدامات خلاف او شامل دزدی، ورود به عنف، سرقت خودرو و فرار از پلیس بود. گرچه او چندین مرتبه به علت ارتکاب جرایم جنسی دستگیر شد اما، هیچ کدام از این اتهامات، وارد سابقه کیفری او نشد. اولسون در هفده سالگی به زندان افتاد و تا بیست و پنج سال بعد و دستگیری در سال 1981، چندین بار مجدداً به زندان رفت. او در دهه 1970، زندانی بدنامی ‌بود که به نامه‌نگاری‌های متعدد شکایت‌آمیز به سیاست‌مداران و رفتارهای جنسی با زور و اجبار با جوانان در زندان، شهرت داشت. به همین جهت، مرتباً از طرف سایر زندانی‌ها مورد حمله قرار می‌گرفت. به طوری که در سال 1976 در زندان پرنس آلبرت استان ساسکاچوان، هفت جراحت با چاقو به او وارد شد. محل زندان او برای حفظ جانش مرتب تغییر می‌کرد. در یکی از این جابجایی‌ها، اولسون با مارکوس، یک زندانی از بریتیش کلمبیا ملاقات کرد که به تجاوز همراه با خشونت و به عنف و قتل یک دختر جوان محکوم شده بود. اولسون جزییات جنایت‌های وحشتناک را از دوست جدید خود مارکوس آموخت و گرچه برای محکومیت وی تلاش زیادی کرد و در این خصوص از او تقدیر هم شد، ولی برای همیشه او را الگوی رفتار کثیف خود قرار داد و سوءاستفاده جنسی و خشونت علیه کودکان را دنبال کرد. او به این منظور و با الهام از شنیده‌ها و تصورات برگرفته از جرایم مارکوس، هزاران ساعت وقت و انرژی خود را صرف کرد تا پا جای پای او بگذارد. اولسون به محض آزادی در سال 1978، از بریتیش کلمبیا به استان‌های نوااسکوشیا، نیوبراونزویک و جزیره پرنس ادوارد رفت که در آن جا نیز به اتهام پورنوگرافی کودکان، تحت تعقیب قرار گرفت ولی هیچ‌گاه دستگیر نشد. دلیل مشخص بود، چون او دوباره به زندان بریتیش کلمبیا بازگشته بود؛ این بار به اتهام تجاوز به عنف. پلیس ساحل شرقی اتهامات را پس گرفت چون گمان می‌کرد او در ساحل غربی به مجازات اعمال خود خواهد رسید. ولی پلیس اشتباه فکر می‌کرد.
اتهام تجاوز به ابتدای سال 1981 باز می‌گردد که در آن، اولسون متهم به تجاوز جنسی به یک دختر 16 ساله شد و در ژانویه دستگیر گردید. وکیل اولسون، با همراهی اولسون در آپریل 1981، موفق به اخذ حکم آزادی به قید ضمانت او شد. مدتی از آزادی او نگذشته بود که دادگاه متوجه شد او در پاییز سال گذشته، دختری 12 ساله را به قتل رسانده است. او تنها یکی از قربانیان اولسون بود.

قتل‌ها
کریستین آن ولر، دختر بچه 12 ساله در نوامبر 1980 مفقود شد. پدر و مادرش به گمان این که او مانند دفعات پیش در منزل دوستش می‌باشد، سراغی از او نگرفتند و بعد از چند روز، غیبت او به پلیس گزارش شد. در ابتدا نام او به عنوان فراری از منزل ثبت گشت تا این که دوچرخه او توسط پلیس پیدا شد. در ماه دسامبر، جسد او در حالی پیدا شد که با ده ضربه چاقو به سینه و شکم و گردن به قتل رسیده بود. پلیس از او به عنوان نخستین قربانی اولسون نام برد. دومین قربانی اولسون، سیزده سال سن داشت. درآپریل 1981، او در راه بازگشت از منزل دوست خود، مفقود و سه روز بعد غیبت او به پلیس گزارش شد، اما این بار نیز پلیس، پرونده او را تحت عنوان فرار از منزل ثبت کرد. در ماه سپتامبر بقایای استخوان‌های او در جنگل پیدا شد، در حالی که با ضربات متعدد جسم سنگین به سر، به قتل رسیده بود. پنج روز پس از مفقود شدن قربانی دوم، پسری 16 ساله نیز مفقود شد. او برای آخرین بار در حال خرید سیگار در نزدیکی منزل اولسون مشاهده شده بود. در ماه می، جسد او نیز در پایین یک خاک‌ریز سنگی پیدا شد. او نیز به علت ضربات متعدد چکش به سر، کشته شده بود.
با توجه به این که جنسیت یا سن قربانیان در انتخاب السون تاثیری نداشت، لذا پلیس قتل سومین قربانی را با قتل‌های پیشین بی‌ارتباط دانست. اولسون قربانی چهارم خود را پنج روز پس از ازدواج خود در ماه می، ‌انتخاب کرد. این دختر شانزده ساله نیز با ضربات محکم به سر کشته شد. پلیس پرونده این قربانی را نیز به عنوان فرار از منزل، پی‌گیری می‌کرد تا این که جسد او پیدا شد. قربانی بعدی دختری سیزده ساله بود که شب قبل از قتل، در ساختمان محل سکونت اولسون مشغول نگهداری از سگ‌های برادر خود بود. همسایه‌ها بعدا به یاد آوردند که اولسون را در حال حمل جسد این دختر دیده بودند. گزارش این مشاهده، یک یا دو ماه بعد به پلیس ارایه شد. گم شدن یک پسر بچه 9 ساله دیگر، نقطه عطفی در پرونده کودکان گمشده در لاور مینلند بود چون احتمال فراری بودن او از منزل بسیار ضعیف بود. اولسون به او چندین بطر آبجو خورانده بود و سپس او را با دست خفه کرده بود. قربانی هفتم اولسون، دختری 16 ساله بود که به گفته دوست 18 ساله‌اش، اولسون در حالی که آن‌ها را با ماشین خود به مقصد می‌رساند، دختر را مجبور به خوردن مقدار زیادی آبجو نمود و سپس قرص‌هایی به او داد تا به گفته اولسون، از مستی جلوگیری کند. دوست قربانی، در میان راه پیاده شد و این آخرین باری بود که دوست خود را می‌دید. جسد این دختر که با ضربات متعدد چاقو کشته شده بود، بعداً پیدا شد. قربانی بعدی، پسری پانزده ساله بود که اولسون به بهانه پیدا کردن کار برای او، (بهانه‌ای که اولسون برای نزدیک شدن به اکثر قربانیان استفاده می‌کرد) وی را با خود برده و با ضربات سنگ به سرش، به قتل رساند. قربانی نهم یک دانشجوی دختر آلمانی بود که از کانادا بازدید می‌کرد. او در ماه جولای، پس از این که با اولسون در یک مشروب فروشی دیده شده بود، مفقود شد. در خاطراتی که از او به جا مانده بود، از مهمان‌نوازی و محبت افراد محلی در کانادا تعریف کرده بود و این که هرگز سوار ماشین افراد غریبه نشده و نخواهد شد. همراهی او با اولسون هم ممکن است به خاطر استفاده از موادی باشد که اولسون به قربانیان خود می‌داد. او نیز مانند اکثر قربانیان با ضربات به سر کشته شد. قربانی بعدی، پسری 15 ساله بود که او به دنبال کار تابستانی و در اواخر ماه جولای قربانی اولسون شد. در آخر ماه جولای اولسون، پس از ملاقات با پلیس، با وکیل خود دیدار کرد و در مسیر، یازدهمین و آخرین قربانی خود را که یک دختر 17 ساله بود با ضربات چکش از پای درآورد.
اولسون در اقرارهای خود به پلیس گفت که او در زمان قتل این کودکان و نوجوانان، موزیک معروف «چکش نقره ای مکسول»، اثر گروه بیتلز در سال 1969 را با خود زمزمه می‌کرده است.

دستگیری و محاکمه
نهایتاً اولسون در آگوست 1981 با سابقه‌ای از اتهامات متعدد، به دلیل اقدام برای ربودن دو دختر، بازداشت شد. اولسون ضمن اقرار به یازده قتل، در اقدامی‌عجیب، با دادگاه و مقامات قضایی به این توافق رسید که در مقابل نشان دادن محل اختفای هر جسد به پلیس، مبلغ ده هزار دلار برای کمک به همسر و فرزند خردسال خود، دریافت خواهد کرد. بر همین اساس، همسر او، مبلغ 100 هزار دلار دریافت نمود و در ژانویه 1982، او به اتهام یازده قتل مجرم شناخته شد و به حبس ابد در یکی از امنیتی‌ترین زندان‌های کانادا در Sainte-Anne-des-Plaines در استان کبک، که محل حبس بسیاری از مجرمین خطرناک کانادا می‌باشد، محکوم شد.

آزادی مشروط
در حکم محکومیت وی، قاضی عنوان کرد که امکان استفاده از آزادی مشروط برای او وجود نخواهد داشت. درخواست آزادی مشروط اولسون در سال 1997، رد شد. وی با استناد به «بند آخرین امید» در قانون کیفری کانادا که به زندانیان حبس ابد اجازه می‌دهد، پس از گذشت 15 سال از حبس خود، درخواست آزادی مشروط نمایند، درخواست خود را ارایه کرده بود. قانون کانادا به زندانیان محکوم به قتل درجه اول اجازه می‌دهد که پس از گذشت 25 سال، درخواست آزادی مشروط کنند. درخواست دوم وی نیز در سال 2006 رد شد. او ادعاهای عجیبی مطرح نمود از جمله این که ایالات متحده بابت ارایه اطلاعات مفید در خصوص حملات 11 سپتامبر به او، مصونیت قضایی داده و این که رسیدگی به جرایم او، فاقد روند قانونی است.
بر اساس قانون کانادا، اولسون می‌تواند هر دو سال، درخواست آزادی مشروط کند که درخواست سوم او نیز که با این استناد ارایه شده بود، در سال 2010 رد شد.

جنجال دریافت کمک هزینه سالمندی
این موضوع در سال 2010 و در زمانی که رسانه‌ها افشا کردند که اولسون در زندان، از دو کمک هزینه مالی به مبلغ کل 1169.47 دلار از طرف دولت فدرال کانادا استفاده می‌کند، بالا گرفت و مشخص شد که اولسون برای دریافت کمک هزینه سالمندی دارای شرایط شناخته شده است. طبق مقررات، تمام کسانی که به سن 65 سال رسیده باشند و مدت مشخصی در کانادا اقامت داشته باشند، برای دریافت این کمک هزینه دارای شرایط خواهند بود و لذا اولسون با 70 سال سن، از سال 2010، از این کمک مالی بهره‌مند شده است. او همچنین با توجه به میزان درآمد اعلامی‌اش، برای دریافت کمک هزینه اضافی سالمندی نیز دارای شرایط شناخته شد. این کمک‌های دولتی به حسابی که برای او باز شده بود واریز می‌شود.
همچنین اعتراض‌نامه‌ای همراه با 46 هزار امضا، از طرف معترضین به دریافت کمک‌های مالی توسط اولسون را به دولت ارایه شد و استفان‌هارپر (نخست وزیر وقت) از دولت خواست که به موضوع رسیدگی شود. اقدامات لازم در ماه ژوئن سال 2010 برای قطع کمک‌های مالی پرداختی به اولسون و با این توجیه که دریافت این کمک‌ها توسط اولسون منصفانه نبوده و باعث خدشه‌دار شدن اعتماد عمومی‌شده، آغاز شد تا این که اولسون در ماه سپتامبر همان سال، یکی از چک‌های کمک مالی سالمندی خود را به همراه یادداشتی برای یکی از خبرنگاران Sun Media فرستاد و از او درخواست کرد که مبلغ این چک در کمپین انتخاباتی‌هارپر هزینه شود.

بیماری و مرگ
در سپتامبر 2011 رسانه‌ها گزارش دادند که اولسون به سرطان بدخیم مبتلا شده و به بیمارستانی در کبک منتقل شده است و در پایان همان ماه، در سن 71 سالگی مرد.

dadgar main author
In this article

Join the Conversation

به خانواده دادگر بپیوندید

با پیوستن به بزرگترین پرتال حقوقی ایرانیان آمریکای شمالی ،اطلاعات خود را به روز کنید و آخرین اخبار دادگر را هفتگی دریافت کنید. همچنین به قید قرعه برنده یکسال اشتراک رایگان ما شوید.
Email/ایمیل
Name/نام
اطلاعات شما تحت دادگر محفوظ می باشد.