به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

مانی حقیقی با دادگر از جامعه دموکراتیک آرمانی می‌گوید

مانی حقیقی، در خانواده ای هنرمند و هنر دوست پرورش یافت و از کودکی آرزوی هنرمند شدن را در سر داشت. فاصله بین ایجاد این آرزو در فکر...

238
238
Share

دادگر: نقش جامعه سینمایی در آموزش حقوق و مسائل حقوقی به جامعه را چگونه ارزیابی
می کنید؟
مانی حقیقی: این بستگی به آن دارد که تا چه اندازه افراد متعلق به جامعه سینمایی را در اجتماع با نفوذ بدانیم. به این معنا که مردم تا چه اندازه حرف‌های این افراد را به عنوان حقیقت حاضرند بپذیرند. من نمی‌دانم که افرادی که به عنوان هنرپیشه یا فیلمساز در بین مردم محبوب می‌باشند، آیا به همان اندازه حرف‌شان نیز مقبول مردم هست یا نیست. این نکته‌ای است که کسی به آن توجه کافی نکرده است. ممکن است از یک هنرپیشه به عنوان یک هنرپیشه خوشمان آمده باشد و بخواهیم او را از نزدیک ببینیم و با او عکس بگیریم، ولی این دلیل نمی‌شود که حرف‌هایی که در مورد حقوق یا مفاهیم جدی تر مطرح می‌کند را به عنوان یک حقیقت بپذیرند. بنابراین سوال شما بستگی به میزان اعتمادی دارد که مردم نسبت به حرف‌های این افراد دارند؛ ممکن است مردم هنرپیشه و فیلمساز را دوست داشته باشند اما حرف‌های او را نپذیرند.

دادگر: در مورد الگوسازی، چطور مردم از هنرپیشه مورد علاقه خود همیشه الگو سازی می‌کنند؟
مانی حقیقی: من بعید می‌دانم که این موضوع به آن اندازه که فکر می‌کنیم رایج باشد. مردم بدون شک از هنرپیشه‌های محبوب خود الگوسازی می‌کنند، ولی اینکه این الگوسازی تا چه اندازه در رفتار اجتماعی آنان موثر است باید بررسی انجام شود. هنرپیشه‌ها تصور می‌کنند که نفوذ زیادی بین مردم دارند. بعضی وقت‌ها نیز ادعا می‌کنند که مثلاً حمایت آن‌ها از یک کاندیدای مجلس یا ریاست جمهوری موجب موفقیت آن کاندیدا شده؛ من بعید می‌دانم تا این حد نفوذ آن‌ها زیاد باشد.

دادگر: تعریف شما از دموکراسی چیست؟
مانی حقیقی: من تعریفی از دموکراسی ندارم؛ دموکراسی خودش تعریف واضح و عینی دارد. دمکراسی به این معناست که اکثریت جامعه حکومت خود را بر اساس یک چارچوب مشخص انتخاب می‌کنند و آن حکومت در مقابل، خواسته‌های آن اکثریت را در اولویت کاری خودش قرار می‌دهد، بدون آن که به درخواست‌های اقلیت بی‌توجه باشد.

دادگر: شما در موقع رای دادن، منافع خودتان را در نظر می‌گیرید یا اجتماع را؟
مانی حقیقی: من منافع اجتماع را در نظر می‌گیرم، چون این یک کنش اجتماعی است. اگر خواسته‌های شخصی خودم را در نظر بگیرم، خواسته‌های من لزوماً خواسته‌های همه مردم نیست؛ ولی خوشبختی من به خوشبختی همه مردم ارتباط دارد. بنابراین ترجیح می‌دهم که جامعه من جامعه خوشبختی باشد تا فقط خود من به آنچه می‌خواهم برسم.

دادگر: آیا رسانه‌های جمعی وسیله‌ای برای آزادی اندیشه هستند یا اندیشه‌ها را به سمت خاصی هدایت می‌کند؟
مانی حقیقی: به طور کلی قاعدتاً باید مورد اول باشد، ولی امروز به نظر می‌رسد برعکس باشد. هم در مورد رسانه‌های جمعی دولتی، که مشخصاً فقط ابزار تبلیغات حکومت می‌باشند و چه در مورد شبکه‌های اجتماعی، که چون هیچ چارچوب اخلاقی و نظام مشخصی ندارند لذا هر اتفاقی ممکن است در آن‌ها بیفتد و نمی‌توانند نماینده صدای واقعی افراد جامعه باشند. در شبکه‌های اجتماعی هرچه بلندتر فریاد بزنید بیشتر دیده می‌شوید و لزوماً این معنایش آن نیست که حرف شما درست است. در کشورهای دموکراتیک، رسانه‌های جمعی به خاطر چارچوب و قوانینی است که آن‌ها را هدایت و اداره می‌کند، مثلاً در مورد تحریف واقعیت و تهمت زدن، این‌ها خط قرمزهایی هستند که قضیه را به نحوی اخلاقی می‌کنند. این چارچوب نه در رسانه‌های جمعی دولتی در ایران حاکم است و نه شبکه‌های اجتماعی. به همین دلیل، هم برای رسانه‌های دولتی و هم برای فضای مجازی در ایران، مورد دوم به کار می‌رود.

دادگر: همان طور که در ابتدا گفتید، هنرمندان ممکن است تاثیری در جامعه نداشته باشند، آیا رسانه‌های جمعی نیز چنین وضعیتی دارند؟
مانی حقیقی: وضعیت رسانه‌های جمعی در ایران و در دنیا فرق دارند. به رسانه‌های جمعی در دنیا، دقیقاً به خاطر همین چارچوبی که گفتم بیشتر می‌توان ایمان داشت. هر چند این رسانه‌ها تحت حمله دولت‌ها قرار می‌گیرند ولی مردم تا حدی به صحت و سقم آن‌ها اطمینان دارند. در ایران این قضیه بسیار متفاوت است، چون هیچ چارچوب اخلاقی بر شرایط شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی و مطبوعات به خصوص تلویزیون، حاکم نیست و هر دروغی بخواهند به عنوان واقعیت می‌توانند به مردم بگویند و مردم نیز هیچ اعتمادی به آن‌ها ندارند. بنابراین هیچ رابطه منطقی و سالمی بین رسانه‌های جمعی و مردم وجود ندارد. ضمن اینکه مردم اصلاً آن‌ها را نمی‌بینند و نمی‌خوانند. متاسفانه آماری وجود ندارد که مثلاً از تیراژ روزنامه‌ها، چه مقدار آن خوانده می‌شود و چه بخش‌هایی خوانده می‌شود. در مورد تلویزیون که نفوذ بیشتری دارد نیز ظاهراً دو حالت وجود دارد؛ در شهرهای بزرگ مثل تهران، تبریز، مشهد، عمده مردم اصلاً تلویزیون ایران را نگاه نمی‌کنند و شبکه‌های خارجی بینندگان بسیار بیشتری از شبکه‌های داخلی دارد. در خصوص شهرستان‌ها نیز آمار دقیقی وجود ندارد، اما می‌توان حدس زد که بر اساس دیده‌ها و شنیده‌ها، به تلویزیون حکومتی توجه بیشتری می‌شود. اما این به معنای آن نیست که اعتماد عمومی نیز نسبت به آن وجود داشته باشد.

دادگر: با توجه به سابقه تحصیل شما در کانادا، به نظر شما کانادا جامعه دموکراتیک دارد یا خیر؟
مانی حقیقی: بله دارد. اما باید توجه کرد که جامعه دموکراتیک آرمانی یا همان افلاطونی، در هیچ جای دنیا وجود ندارد. با توجه به تجربه‌ای که من در اینجا داشتم و هنوز هم دارم و رفت و آمد دارم و دوستانی در کانادا دارم، به نظر من کانادا به عنوان جامعه دموکراتیک پارلمانی یکی از پیشرفته‌ترین و جدی‌ترین جوامع دموکراتیک دنیا به شمار می‌رود.

دادگر: تحصیلات فلسفی شما چه تاثیری در بازیگری و فیلمسازی شما داشته است؟
مانی حقیقی: در بازیگری من مطمئناً هیچ تاثیری نداشته است. من اساساً خودم را بازیگر نمی‌دانم، هر از گاهی از من درخواست می‌شود تا در فیلمی بازی کنم و یا بازی در فیلمی برای من به عنوان یک جذابیت مطرح می‌شود. من ادعایی در زمینه بازیگری ندارم و هیچ وقت نیز درک نمی‌کنم که چرا من را به عنوان بازیگر محسوب می‌کنند. ولی به عنوان یک کارگردان تشخیص دادن این تاثیر، سخت است. قطعاً تاثیر گذاشته است، اما اینکه دقیقاً چه تأثیری، گفتن آن آسان نیست.

دادگر: چه شد که به فلسفه علاقمند شدید؛ و چطور شد که هنرپیشه شدید؟
مانی حقیقی: من همیشه قصدم این بود که فیلمساز بشوم. حتی از چهار پنج سالگی که در خانواده‌ای فیلمساز بزرگ شدم؛ پدربزرگم کارگردان بود، پدرم فیلمبردار بود، مادرم در دوره‌ای طراح لباس بود، مادربزرگ مادری‌ام به پدربزرگم کمک می‌کرد و سینما در خانواده ما جاری بود. اما بین چهار سالگی که این تصمیم را گرفتم تا ۳۰ سالگی که توانستم آن عمل کنم فاصله زیادی افتاد و باید در این مدت کاری می‌کردم. به نظرم بهترین کار، درس خواندن بود. ضمن اینکه من به عنوان دانشجو و با ویزای دانشجویی به کانادا آمده بودم و برای ماندن در کانادا باید درس می خواندم. به همین دلیل چون می‌دانستم که باید فیلمساز شوم، احساس می‌کردم که باید این زمان را پر کنم و به همین جهت فلسفه خواندم. چون برایم جذابیت داشت و فلسفه را خیلی زیاد دوست دارم.

دادگر: فیلسوف و دیدگاه فلسفی مورد علاقه شما کیست؟
مانی حقیقی: من دو تز برای مدرک مَستر یا کارشناسی ارشد خودم در اینجا نوشتم. اولین تز را در مورد ژیل دولوز، فیلسوف فرانسوی و هایدگر نوشتم. دومین تز را نیز در مورد کارهای اخیر دولوز، همان فیلسوف فرانسوی نوشتم. بنابراین مهمترین آدم در تفکرات فلسفی من همین آدم و همکار او فلیکس بتری بوده است. ولی واقعیت آن است که اگر به فلسفه علاقمند باشی، مجبور هستی به تاریخ فلسفه نیز علاقه داشته باشی. کلاً ماجرای فلسفه از ابتدای آن خیلی جالب بوده، با این حال فلسفه معاصر اروپایی من را بیشتر به خود جذب کرده است.

دادگر: دیدگاه مانی حقیقی در فیلمسازی چه تفاوتی با دیدگاه دیگر فیلمسازان دارد؟
مانی حقیقی: این سوالی نیست که من بتوانم جوابش را بدهم؛ این وظیفه منتقدان است که در این خصوص نظر بدهند. اول اینکه جوابش برای من اهمیتی ندارد، اگر هم اهمیتی داشته باشد منتقدان و تماشاگران و مخاطب فیلم‌ها چنین فکرهایی می‌کنند و من هیچ وقت به این فکر نکردم. من به کار همکارانم فکر می‌کنم، اما خودم را و کارم را در مقایسه با آن‌ها قرار نمی‌دهم و انجام نمی‌دهم؛ در حقیقت در کارم به کار آن‌ها توجهی ندارم. من فقط به مخاطب توجه می‌کنم.

دادگر: آیا تا به حال کار خلاف قانون انجام داده اید؟
مانی حقیقی: خیلی زیاد، ولی نمی‌توانم اینجا بگویم.
دادگر: آیا به نظر شما وجود قانون در یک جامعه ضرورت دارد؟
مانی حقیقی: کاملاً. اگر قانون نباشد جامعه وجود نخواهد داشت. جامعه بر اساس قانون شکل می‌گیرد و تخلف از قانون نیز کار نادرستی است که متاسفانه انجام می‌شود.

دادگر: اگر می‌توانستید یک قانون را هرجای دنیا عوض کنید، کدام قانون در اولویت شما بود؟
مانی حقیقی: چیزهایی که باید عوض کرد خیلی زیاد است. بحث قانون شکنی در همین خصوص است؛ گاهی قانون ناعادلانه است و وضعیت پیچیده‌ای ایجاد می‌شود. چون شخص اعتقاد راسخی دارد که باید این قانون عوض شود و می‌داند نمی‌تواند این کار را انجام دهد. لذا به خودش اجازه نمی‌دهد تحت این قانون زندگی کند و این وضعیت پیچیده‌ای ایجاد می‌کند. اما اگر می‌توانستم قانونی را در سطح دنیا تغییر دهم، قانون اعدام بود.

دادگر: فیلم خوک در تورنتو اکران شد. این فیلم، فیلم متفاوتی در بین فیلم‌های کمدی بود. آیا استقبال مناسبی از آن شد؟
مانی حقیقی: من نمی‌دانم چه استقبالی باید از آن می‌شد، اما دستیابی به یک استقبال معقول نیز به خاطر پیچیدگی وضعیت اکران در ایران کار بسیار دشواری است. ایده‌آل و معقول به معنای پرفروش نیست، بلکه آن چیزی است که قاعدتاً باید رخ بدهد. در مورد فیلم خوک تعداد سینماهایی که به این فیلم اختصاص داده شد کمتر از فیلم‌هایی بود که به طور همزمان با آن اکران می‌شد و به ناچار مخاطبان نیز کم شد. این موضوعی بود که من هیچ کاری نمی‌توانستم در مورد آن انجام دهم، در نتیجه فروش فیلم از لحاظ مالی کمتر از آن چیزی شد که قاعدتاً باید می‌شد. البته کسانی که باید، فیلم مرا دیدند و بحث‌هایی که پیرامون آن شد بحث‌های جالبی بود. هرچند که من تصمیم گرفتم که این بحث‌ها را دنبال نکنم. من زمانی که فیلم کنعان را هفت هشت سال پیش ساختم، این فیلم بر اساس قصه‌ای کوتاه از آلیس مونرو، نویسنده کانادایی تهیه شد. من با خانم مونرو در تماس بودم تا در مورد این کار با هم صحبت کنیم. نکته جالب آنکه هیچ کدام از نقدهای کتاب‌هایش را نمی‌خواند و به من نیز یاد داد که این کار را بکنم؛ زیرا آدم را بیشتر از حد لازم درگیر نکاتی می‌کند که مهم نیستند. بنابراین از لحاظ انتقادی نمی‌دانم جواب سوال شما چیست، زیرا آن را دنبال نکردم و نمی‌خواهم بدانم. بعضی موارد نیز افراد با اصرار، نظرات خود را برای من ارسال کردند که حتماً آن را بخوانم.

دادگر:پیغام شما برای جامعه ایرانی در کانادا و تورنتو چیست؟
مانی حقیقی: برگردید و مملکت خودتان را آباد کنید.

In this article

Join the Conversation