به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

نابغه بدشانس

ماجرای پرومته‌آ اُلیمپیا لیرن پایتایا جاسمین لی لیسیستراتا یکی از کودکان نابغه‌ آمریکایی بود که در ۱۳ مارس سال ۱۹۹۱ به دنیا آمد. او خواندن را در ۱...

1470
1470
Share

ماجرای پرومته‌آ اُلیمپیا لیرن پایتایا
جاسمین لی لیسیستراتا یکی از کودکان نابغه‌ آمریکایی بود که در ۱۳ مارس سال ۱۹۹۱ به دنیا آمد. او خواندن را در ۱ سالگی آغاز کرد و در سن ۱۳ سالگی جوان‌ترین دانشجویی بود که مدرک لیسانس ریاضیات خود را از دانشگاه ایالت مونتانا دریافت کرد. هنگامی که منتظر فارغ‌التحصیلی‌اش بود، تصمیم گرفت نامش را به یک اسم چهار کلمه‌ای یونانی یعنی پرومته‌آ اُلیمپیا لیرن پایتایا یا به طور خلاصه پرومته‌آ پایتایا تغییر دهد. با وجود این که زندگی وی شگفت‌انگیز و مملو از چشم‌اندازهای روشنی بود، اما بعدها فاجعه‌ای ناخوشایند چنان گریبان‌گیرش شد که زندگی‌اش را نابود کرد.
مادر پرومته‌آ که جورجیا اسمیت نام داشت مهاجری یونانی بود و هنگامی که پرومته‌آ را باردار بود، ۳۶ سال داشت. وی تصمیم گرفت با وجود داشتن دو فرزند و زندگی‌ در فقر کامل، فرزند درون شکمش را سقط نکند. او در مصاحبه‌ای گفت: “اگر خداوند او را درون من قرار داده است، پس اجازه می‌دهم که خداوند هم او را بیرون بکشد.” در ۱۶ سالگی جورجیا به نیوجرسی نقل مکان کرد تا با عمه خود زندگی کند. چند سال بعد او ازدواج کرد و ونسا را به دنیا آورد. زمانی که ازدواج آن‌ها به پرخاشگری و خشونت کشیده شد، جورجیا همسر خود را رها کرد و در حالی که آپولو را باردار بود به بوزمن در آن سوی کشور سفر کرد. بزرگ کردن دو کودک به تنهایی و در منطقه‌ای دور افتاده و غریب، در عین بازگشت به درس و مدرسه در سی سالگی کار آسانی برای او نبود. اما جورجیا احساس استقلال می‌کرد . مونتانا فرزند سوم او تنها کسی بود که او کاملاً بر او کنترل داشت.

با بزرگ شدن سومین فرزندش، جورجیا بر تأمین آینده جاسمین متمرکز شد. او نمی‌دانست که گوهر گرانبهایی را در دست دارد و برای عدم توانایی در تأمین خواسته‌های دخترش احساس گناه می‌کرد. او همچنین نگران مسائل دیگری نیز بود؛ آپولو در سال اول زندگی‌اش نبوغ فراوانی از خود نشان داد و انگلیسی و یونانی را به سرعت فرا گرفت، سپس ناگهان هیجان او فروکش کرده و از سخن گفتن باز ایستاد و به درون خویش فرو رفت و دچار معلولیت پیشرفته‌ای گردید. با اینکه نبوغ جاسمین رو به پیشرفت بود و از توانایی‌های آپولو در اوج استعدادش فراتر رفته بود، جورجیا همچنان در هراس بود. از فکر اینکه دخترش ممکن است به انزوا کشیده شده یا به خاطر رفتارش مورد قضاوت نادرست قرار گرفته و یا اینکه شاید فکر کنند که او سلامتی کامل ندارد به خود می‌پیچید.
چند ماه پس از تولد پرومته‌آ، جورجیا به تدریج دریافت که دخترش متفاوت است. هنگامی که پرومته‌آ ۶ ماهه بود، حرف می‌زد و جملات کاملی را بر زبان می‌آورد. در ۹ ماهگی نیز شروع به تشخیص کلمات و خواندن آن‌ها کرد.
جاسمین ریاضی را به راحتی یادگیری حروف الفبا آموخت و مدتی نگذشت که به کسرها، ضرب و اعداد اعشاری تسلط یافت. به حدی مفاهیم ریاضی را به سرعت درک می‌کرد که در ۴ سالگی به جبر و مقابله پرداخت.
مشکلات خانوادگی جاسمین مانعی بود بر سر راه او تا نتواند تمام نیروی بالقوه‌اش را به کار گیرد. خانواده‌اش نمی‌توانست از عهده‌ نیازهای دانشگاهی او برآید اما مادر جاسمین هر آن‌چه را در توان داشت به کار گرفت تا جاسمین به موفقیت دست یابد.
جورجیا می‌خواست کاری کند تا ذهن دخترش درگیر وقایع ناخوشایند زندگی‌شان نشود و بهترین راه را برای این کار پیدا کرد. یک روز صبح، وقتی یاسمن از خواب بیدار شد، خود را در پارکینگ دانشگاه رؤیاهایش؛ دانشگاه استنفورد دید که مکان دایمی SLAC (مرکز شتاب‌دهنده‌ خطی استنفورد) محسوب می‌شد.
جاسمین مدهوش و شیفته‌ صحبت‌هایی بود که در این تور علمی در مورد الکترون‌ها و اشعه‌ ایکس بیان می‌شد و سرانجام این تور با سؤال و پاسخی با یکی از فیزیکدانان دانشگاه به پایان رسید. در این هنگام جاسمین این سؤال را مطرح کرد: “چطور می‌توانید با آن همه گرمایی که توسط برخورد ذرات به وجود می‌آید، مانع ذوب شدن شتاب‌دهنده شوید؟” با این حرف بلافاصله تمام حضار ساکت شدند. سپس سخنران مدتی طولانی سکوت کرد و پاسخ دختر را داد.
پس از پایان جلسه، سخنران خود را به مادر و دختر رساند و به آن‌ها توصیه کرد حتماً نزد دکتری به نام یریان بروند. پس از جلسه‌ای کوتاه که به تنهایی مابین دکتر یریان و جاسمین برگزار شد، دکتر یریان چنان تحت تأثیر قرار گرفت که به جورجیا پیشنهاد کرد دخترش را در برنامه‌ آموزشی استنفورد که برای جوانان تیزهوش است، ثبت‌نام کند. در این برنامه، مجموعه‌ای از کلاس‌های آموزش از راه دور، مخصوص بچه‌های تیزهوش گنجانده شده بود.
با گذشت زمان، پرومته‌آ اُلیمپیا لیرن پایتایا بیش‌تر و بیش‌تر شناخته شد؛ به خصوص در میان جامعه یونانی-آمریکایی. پس از سخنرانی‌اش در جشنواره‌ سه اسقف اعظم که به سرزنش کلیسای ارتدکس یونان پرداخت، به تدریج نامه‌هایی تهدیدآمیز و نیز نامه‌هایی از علاقه‌مندانش دریافت کرد.
در سال ۲۰۰۷، چند ماه پس از آن سخنرانی‌ رسوایی برانگیز، پرومته‌آ و مادرش دچار یک سانحه‌ رانندگی شدند که نزدیکی کوهستانی رخ داد که در راه مونتانا بود. حامیان پرومته‌آ از جمله توماس کی‌روسِ ۷۷ ساله، همگی کمک کردند تا هزینه‌های پزشکی جورجیا پرداخت شود و حتی برایش اتومبیل جدیدی خریدند. کی‌روس که سخنرانی پرومته‌آ را در جشنواره شنیده بود و کاملاً تحت تأثیر قرار گرفته بود به او پیشنهاد کرد به همراه مادرش برای سفری به یونان بروند و میهمان او باشند. آن‌ها هم این دعوت را پذیرفتند.
هنگامی که از سفر یونان بازگشتند، به تدریج نشانه‌هایی حاکی از این که کی‌روس تمایلی وسواس‌گونه نسبت به پرومته‌آ داشت، نمایان شد. او هر روز برای پرومته‌آ ایمیل می‌فرستاد.
کی‌روس خودش را pappoulis می‌نامید که معنایش به زبان یونانی “پدر بزرگ کوچک” است و پرومته‌آ را هم eggnoula صدا می‌زد که به معنای “نوه” است. پرومته‌آ از قبول مبلغ پول هنگفتی که کی‌روس برای تحصیل او ‌فرستاد، سرباز زد زیرا از رفتارهای او احساس ناراحتی می‌کرد. به همین دلیل کی‌روس دوباره شروع به فرستادن ایمیل کرد اما پرومته‌آ از پاسخ به ایمیل‌ها سر باز زد. کی‌روس جورجیا را مقصر می‌دانست و معتقد بود مغز دخترش را شستشو داده است.
رفتار وسواس‌گونه‌یی کی‌روس نسبت به زندگی این نابغه به حدی رسید که اوقات خود را صرف یافتن سرنخ‌هایی می‌کرد تا نشان دهد جورجیا با دخترش همانند یک برده رفتار می‌کند و او را شستشوی مغزی می‌‌دهد. می‌گفت: “او پرومته‌آ را در اردوگاه اجباری نگاه داشته است”، اما پرومته‌آ به این حرف‌ها بهایی نمی‌داد. اوضاع به همین منوال گذشت تا این که کی‌روس تصمیم گرفت حضورش را با رفتن به شهر بوزمان در ۱۲ ژانویه‌ی سال ۲۰۱۱ نشان بدهد. پرومته‌آ پرونده‌ای را در مورد آزار و اذیتی که متحمل شده بود، تسلیم دادگاه کرد و حکم دادگاه حاکی از این بود که این شخص حق نزدیک شدن به او را ندارد. اما این حکم هم مانع نشد کی‌روس از تلاشش برای برقراری ارتباط با او دست بکشد.
چند روز بعد، در روز پادشاهی مارتین لوتر، کی‌روس دید که هیچ گزینه‌ای ندارد مگر این که وارد عمل شود و پرومته‌آ را از دست مادرش نجات دهد و او را آزاد کند تا بتواند از تمام توان بالقوه‌اش استفاده کند. به همین دلیل با کامیونش وارد ملک دختر شد.
جورجیا از خانه بیرون دوید و در کمال ترس و وحشت با مردی مواجه شد که مسئول آزار و اذیت دخترش بود. به کی‌روس گفت دست از سر آن‌ها بردارد و به خانه بازگشت تا با استفاده از تلفن و یک ضبط صوت بتواند مدارک لازم را برای خساراتی که کی‌روس به آن‌ها وارد می‌کرد، تهیه کند. وقتی از خانه خارج شد و به آن مرد ریز نقش نزدیک شد، متوجه شد چیزی در دست اوست. و قبل از این که بتواند عکس‌العملی نشان دهد، گلوله‌ای به سمتش شلیک شد و غرق در خون، نقش بر زمین شد.
پرومته‌آ که هنوز در خانه بود تمام ماجرا را دید. به پلیس تلفن زد و دوان دوان خود را به مادرش رساند. وقتی پرومته‌آ فریاد زد که دست بکشد، کی‌روس پاسخ داد: “چرا گریه می‌کنی. باید خوش‌حال باشی که او می‌میرد.” هنگامی که پلیس از راه رسید، ناگهان کی‌روس اسلحه‌اش را بالا برد تا به سوی آن‌ها شلیک کند. به همین دلیل، بارانی از گلوله به سویش سرازیر شد و طی چند ثانیه جان داد.
جورجیا به شکلی باورنکردنی، با پنج گلوله‌ای که به گردن، لگن و پاهایش خورده بود، زنده ماند.
پس از این حادثه‌ رعب‌آور، جان این مادر و دختر تا به امروز تحت مراقبت قرار دارد. پرومته‌آ هنوز نقشه‌های بزرگی برای آینده‌اش دارد اما به هیچ عنوان در انظار عمومی حاضر نمی‌شود زیرا به این نتیجه رسید که چنین توجهی عامل وقایعی بود که بر سر مادرش آمد. او حاضر نیست چنین خطری را بپذیرد و باردیگر خود و مادرش را در معرض آسیب قرار دهد.

In this article

Join the Conversation