به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

پزشکان خطاکار در زیر چتر قانون

کشور کانادا همواره به داشتن بهترین و ارزان­ترین سیستم درمانی و بهداشتی در جهان معروف بوده است. با وجود این معروفیت،‌ نمی‌توان منکر آمار نگران‌کننده در خصوص خطاهای...

737
737
Share

کشور کانادا همواره به داشتن بهترین و ارزان­ترین سیستم درمانی و بهداشتی در جهان معروف بوده است. با وجود این معروفیت،‌ نمی‌توان منکر آمار نگران‌کننده در خصوص خطاهای پزشکی گردید. بر اساس یک مطالعه که در سال ۲۰۰۴ انجام شد، ۲۳ هزار و ۷۵۰ بیمار به خاطر خطاهای رخ داده در سیستم درمانی و پزشکی کانادا جان خود را از دست دادند. به منظور صیانت از سلامتی بیماران، قانونگذاران وقت و منابع مالی زیادی را برای تصویب قوانین و توسعه کیفیت سیستم درمان صرف کرده‌اند. یکی از این اقدامات، تاسیس موسسه امنیت بیماران کانادا و همچنین هیئت‌های نظارت بر کیفیت درمان استانی می‌باشد. وظیفه این موسسات، توسعه کیفیت و امنیت خدمات درمانی ارائه شده و همچنین جمع‌آوری اطلاعات و آمار و تحقیق در این زمینه می‌باشد.

خطای پزشکان در زمان جراحی و یا سایر مراحل درمانی، اتفاقی نادر نیست. هرچقدر پزشکان و ارائه‌دهندگان خدمات درمانی، در کار خود حرفه‌ای بوده و تعلیم دیده باشند، آنها یک انسان هستند و ممکن است اشتباه کنند. اما به یاد داشته باشیم که هزینه خطای این افراد بسیار بالاست و با سلامت بیماران و در برخی موارد با جان بیماران در ارتباط است.

در این موارد و زمانی که بیمار معتقد است که از طرف ارائه‌کنندگان خدمات درمانی، رفتار مبتنی بر بی احتیاطی یا بی دقتی سرزده است، بیمار می‌تواند پرونده‌ای با عنوان قصور یا خطای پزشکی علیه شخص متخلف مطرح کند. برای پیروز شدن در پرونده خطای پزشکی، بیمار باید بتواند موارد زیر را ثابت کند:
بیمار باید ثابت کند که متهم، که در اکثر موارد یک پزشک است، مکلف به رعایت احتیاط بوده؛ بیمار باید ثابت کند که پزشک، نقض تعهد کرده؛ و نهایتاً بیمار باید ثابت کند که متحمل خسارتی شده که ناشی از نقض تعهد پزشکی می‌باشد.
ابتدا باید ثابت شود که بین بیمار و پزشک رابطه درمانی وجود داشته و پزشک، قانوناً در برابر بیمار متعهد بوده است. سپس برای ثبت شکایت باید مشخص شود متخصص درمان چه فعالیت درمانی مشخصی باید در آن شرایط در برابر بیماری شاکی انجام می‌داده، و آیا پزشک استانداردهای مربوطه را رعایت کرده است یا خیر. در مرحله بعد بیمار باید ثابت کند که از رفتار مبتنی بر خطای پزشک، دچار خسارت یا جراحت شده است، و در آخر باید ثابت شود آیا این خسارت یا جراحت، ناشی از رفتار درمانیِ نامعقول یا نامناسبِ پزشک بوده و رابطه مستقیم با آن دارد. زیرا در بسیاری از پرونده‌ها، شخصِ خسارت دیده یک فرد بیمار و مریض بوده و ممکن است خسارت یا جراحت مورد ادعا، اساساً به علت گسترش و یا از تبعات همان بیماری باشد که شخص به خاطر آن به پزشک مراجعه کرده است و قصور و خطایی متوجه پزشک نباشد. در این موارد، ثابت کردن ارتباط بین خسارت و قصور پزشکی مشکل است.

علاوه بر تعهد پزشک در برابر درمان معقول و رفتار مناسب با بیمار، پزشک در برابر اشخاص دیگر نیز تعهد دارد. یک بیمار زمانی می‌تواند به قصور و خطای پزشکی استناد کند که متخصص درمان از بیان خطرات احتمالی روش درمانی که ارائه می‌کند، خودداری کند. برای مثال زمانی که یک پزشک به همسر شخص بیمار اعلام نکند که او حامل ویروس اچ آی وی می‌باشد و او به این بیماری مبتلا گردد، گرچه همسر بیمار رابطه مستقیمی با پزشک ندارد ولی پزشک در برابر او مسئولیت دارد.

اینگونه بی توجهی یا کوتاهی پزشکی می‌تواند در بیماری‌های ژنتیک نیز رخ دهد. در پرونده Safer v. Estate of Pack شاکی ادعا کرد که پزشک مکلف بوده به او در رابطه با بیماری سرطان روده پدر همسرش اطلاع دهد، زیرا این بیماری می‌توانند از طریق ژنتیک به فرزندان او منتقل شود و اگر او این موضوع زودتر اطلاع پیدا می‌کرد می‌توانست از گسترش بیماری جلوگیری کند.
برای پیروز شدن در پرونده‌های قصور پزشکی بیمار باید بتواند ثابت کند که متخصص درمان، از ارائه استانداردهای درمانی به بیمار، خودداری کرده، همچنین باید نشان دهد روش صحیح درمان آن چیزی نبوده است که توسط پزشک ارائه شده و رفتار پزشک، غیرحرفه‌ای و فاقد پشتوانه علمی یا استانداردهای لازم بوده است. ورود به این حیطه کار سختی است. پزشکی فقط کافیست ثابت کند که روش درمان او، معقول بوده و نیازی نیست که ثابت شود نتیجه این درمان نیز موفقیت آمیز بوده است. همچنین این موضوع پذیرفته شده که فقط یک استاندارد واحد برای همه پزشکان قابل اِعمال و اِجرا نیست و هر پزشک ممکن است روش مخصوص به خود را برای درمان بیمار داشته باشد. بنابراین بسیار سخت است که قصور و خطای پزشکی، به استناد روش اتخاذ شده توسط پزشک در خصوص بیمار با شرایط خاص خود، ثابت شود. در این مرحله دادگاه به گزارش و شهادت سایر پزشکان اتکا می‌کند، زیرا باید بتواند رفتار پزشک متخلف با رفتار سایر متخصصان درمان در همان شرایط و نسبت به همان بیمار با شرایط خاص را مقایسه کند. مشکل اینجاست که شهادت سایر پزشکان در دادگاه می‌تواند بسیار جانبدارانه و یک طرفه باشد. درهرحال وقتی نتیجه یک عملیات درمانی خوشایند نمی‌باشد، به چالش کشیدن تصمیم و رفتار درمانیِ پزشک، کار آسانی نیست، چرا که ممکن است این رفتار، بهترین رفتار درمان ممکن در آن شرایط خاص باشد.

در زمانی که شاکی ثابت می‌کند که رفتار و تصمیمات پزشک، بر اساس استانداردهای معقول پزشکی نبوده است، باید بتواند ثابت کند که او از این رفتار دچار خسارت یا جراحت شده است. اگرچه بسیاری از خسارت‌ها و آسیب­های فیزیکی که بر بیمار وارد می‌شود، قابل مشاهده و لمس است، اما خسارت‌های روانی نیز ممکن است بر بیمار وارد شده باشد. برای مثال در پرونده Udeschini v. Juma ، پزشک با تشخیص غلطِ بیماری قلبی، به بیمار توصیه کرد که بازنشسته شود. بیمار ۱۰ سال بعد، متوجه این تشخیص خطای پزشک شد و پس از طرح شکایت قصور پزشکی، دادگاه حکم به پرداخت مبلغی بابت جبران خسارت­‌های مادی ناشی از بازنشستگی زودهنگام و از دست دادن درآمد و همچنین افسردگی شدید بیمار صادر کرد.
اثبات ورود خسارت به جهت رفتار پزشک، ممکن است کار سختی برای شاکی باشد. همانگونه که قبلا ذکر شد بیماران معمولا از بیماری و مریضی در رنج هستند، بنابراین کار ساده ای نیست که ثابت کنند درمان پزشک می‌توانست بیماری او را متوقف یا کنترل کند. همچنین شاکی باید بتواند ثابت کنند که پزشک کلیه اقدامات معمول و استاندارد را برای جلوگیری از بروز آسیب یا خسارت، انجام نداده است.

گرچه بیشتر پرونده‌های قصور پزشکی بر علیه پزشکان و متخصصین پزشکی مطرح می‌شود، اما بیماران می‌توانند بر رفتار بیمارستان و یا وزارت بهداشت نیز، به عنوان متهم و متخلف تمرکز کنند. اصولاً بیمارستان‌ها و موسسات دولتی، دارای قدرت و منابع مالی مناسب برای دفاع از خود هستند. این به آن معنی است که می‌تواند وکلای خوبی برای پیروزی در پرونده به کار بگیرند. هم چنین در اکثر موارد، دادگاه‌ها پزشکان را به عنوان عواملی مستقل از بیمارستان‌ها حساب می‌کنند. بیماران خود به دنبال پزشک برای درمان خود می‌گردند و در اکثر موراد دسترسی ارتباط مستقیم با بیمارستان‌ها ندارند؛ لذا بیمارستان‌ها حداقل مسئولیت را پرونده‌های خطای پزشکی برعهده دارند.

در آخر اینکه هدف از طرح پرونده‌های قصور پزشکی این است که متخصصین پزشکی مسئولیت رفتار خود را در برابر بیماران به عهده بگیرند و به شاکی کمک کنند تا از نظر مالی، خسارت‌های وارد شده را جبران کند. متاسفانه در مقایسه با تعداد خسارت‌های وارد شده، تعداد کمی از بیماران تصمیم به طرح شکایت می‌گیرند و این ممکن است به جهت پرهزینه بودن مراحل طرح و پیگیری پرونده در دادگاه باشد. همچنین درصد کمی از پرونده‌های قصور پزشکی، منجر به حکم به پرداخت خسارت می‌شود و این فقط به خاطر سخت بودن اثبات قصور توسط متخصصین پزشکی است.

In this article

Join the Conversation