به خانواده دادگر بپیوندید


Email/ایمیل
Name/نام

چرخه معیوب خشونت خانگی

به طور میانگین هر شش روز یک زن به علت خشونت شریک زندگی کشته می‌شود. آزار و اذیت شریک زندگی مشترک انواع گوناگونی دارد که شامل آزار و...

774
774
Share

به طور میانگین هر شش روز یک زن به علت خشونت شریک زندگی کشته می‌شود. آزار و اذیت شریک زندگی مشترک انواع گوناگونی دارد که شامل آزار و اذیت جسمی، جنسی و روانی می شود. زنان اصولاً در برابر آزار و اذیت آسیب‌پذیرتر هستند و سیستم قضایی همیشه در جهت حمایت از منافع آنان عمل نکرده است. در پرونده مشهور لاوالی
(R. V. Lavallee 1990 1 SCR 852, 1990 CanLII 95 SCC)، دادگاه عبارت «اختلال زنان مورد تهاجم» را به صورت رسمی مورد استفاده قرار داد و به رسمیت شناخت. این عبارت در دفاعیه ارایه شده توسط وکلای مدافع خانم لاوالی برای تبرئه او از اتهام قتل در این پرونده مورد استفاده قرار گرفت. «اختلال زنان مورد تهاجم» نوعی اختلال روانی است که برای زنان قربانی خشونت دراز مدت خانوادگی، بکار می‌رود. این دسته از زنان اصولاً دچار افسردگی، عصبانیت و خودآزاری می‌شوند. آزار و اذیت مداوم توسط شریک زندگی، سه مرحله دارد. در مرحله نخست شخص مهاجم، عصبانیت و فشار عصبی در زندگی مشترک ایجاد می‌کند. مرحله بعدی زمانی است که مشکلات عصبی شکل جدیدی به خود می‌گیرند و رفتار مهاجم به صورت آزار و اذیت جسمی، جنسی و یا روانی بروز می‌کند و در بیشتر موارد، شخص قربانی، یک زن است. مرحله آخر در این چرخه، زمانی است که فرد مهاجم از قربانی عذرخواهی کرده و برای رفتار خشن خود دلایلی می‌آورد. پس از پایان گرفتن این مرحله، چرخه خشونت مجدداً از مرحله نخست آغاز می‌شود. با ادامه یافتن مکرر این چرخه، “اختلال زنان مورد تهاجم” شکل می‌گیرد. این اختلال به عنوان یک دلیل قانونی برای دفاع از رفتاری که زنان قربانی خشونت، برای حفظ جان خود در برابر آزار و اذیت‌های خانوادگی انجام می‌دهند، مورد استقاده قرار می‌گیرد. در پرونده لاوالی در سال 1990، خانم لاوالی با استناد به همین اختلال، از اتهام قتل شریک زندگی‌اش تبرئه شد. آنجلیک لین لاوالی، شریک زندگی مشترک با کوین راست بود. اقوام نزدیک، دوستان و همسایگان، زندگی این دو نفر را به عنوان یک رابطه سالم نمی‌شناختند. خانم لاوالی از خشونت‌های فیزیکی آقای راست در امان نبود و بین سال‌های 1983 تا 1986، مراجعات مکرری بابت جراحات ناشی از کتک زدن‌های او داشت، ولی همیشه علت آن جراحات را بروز یک حادثه عنوان می‌کرد. در شب 30 آگوست 1986، این خانواده میزبان یک مهمانی بودند. در پایان شب و زمانی که مهمانان، خانه را ترک کرده بودند، خانم لاوالی در اتاق خواب، با شریک‌اش درگیری شدیدی پیدا کرد. بر اساس گزارش پلیس، آقای راست در آن درگیری، مشتی به صورت خانم لاوالی زد و او را نقش بر زمین کرد، و سپس اسلحه‌ای در اختیار خانم لاوالی قرار داد و به او گفت یا مرا بکش و یا تو را خواهم کشت. پس از گفتن این جمله، آقای راست لبخندی زد و برگشت تا اتاق را ترک کند. در همان لحظه که او درحال ترک اتاق بود، آنجلیک لاوالی دو گلوله به او شلیک کرد. یکی از گلوله‌ها به پشت سر آقای راست برخورد کرد و او بلافاصله کشته شد. پس از این حادثه، خانم لاوالی به اتهام قتل شریک زندگی‌اش، دستگیر شد. دکتر شین، کارشناس اصلی روانشناسی در این پرونده، اعلام کرد که متهم توسط رفتار شریک زندگی‌اش به حدی ترسانده شده بود که احساس می‌کرد در این رابطه مشترک به دام افتاده و هیچ راه فراری از آن ندارد. این کارشناس، قتل انجام شده توسط خانم لاوالی را آخرین حربه برای رهایی زنی دانست که مطمئن بوده که اگر شریک زندگی‌اش را نکشد، خودش همان شب کشته خواهد شد. این تحلیل دکتر شین، پس از ساعت‌ها گفت و گوی رو در رو با متهم عنوان شد. به عقیده او، رفتار خانم لاوالی، ناشی از «اختلال زنان مورد تهاجم» بوده و آزار و اذیت‌های مکرر و بی پایان متهم توسط شریک زندگی‌اش، منتهی به واکنش خشونت‌آمیز آن شب شده است.

(به خشونت خانگی عادت نکنید)

ماده (2)(آ) 44 قانون کیفری کانادا، عنوان می‌کند که رفتار عامدانه هر شخص که منجر به مرگ یا جراحت جسمی شخص دیگر شود، زمانی قابل توجیه است که مرتکب، تحت تاثیر ترس معقول از مرگ یا صدمه جدی جسمی قرار گرفته باشد. در این پرونده، دادستان‌ها ادعا کردند که خانم لاوالی در زمان کشیدن ماشه اسلحه، هدف هیچ آسیب جسمی یا تهدید آنی توسط شریک زندگی‌اش نبوده است. در این پرونده، که یکی از پرونده‌های معروف و تاثیرگذار است، هیئت منصفه دادگاه، نظر دیگری داشت. پس از ساعت‌ها گوش دادن به گزارش‌های کارشناسی و اظهارات شهود، ثابت شد که زندگی و جان خانم لاوالی، واقعاً در معرض خطر بوده و ترس او از کشته شدن توسط شریک زندگی‌اش، ترسی معقول بوده است.
برخی معتقدند که خانم لاوالی، باید مدت ها قبل از این حادثه، به زندگی مشترک خود خاتمه می‌داد، اما به نظر کارشناسان، گفتن این حرف بسیار ساده‌تر از عمل به آن است. یکی از دلایلی که کارشناسان در رد این نظر بیان می‌کنند آن است که در این گونه موارد، قربانی خشونت به حدی مورد آزار و اذیت جسمی قرار می‌گیرد که اساساً انگیزه و توان لازم برای برای ترک زندگی را از دست می‌دهد. آنان تبدیل به افرادی بی پناه و ضعیف می‌شوند و در زمان ترس، بسیار ناتوان می شوند. تهدیدهای فرد مهاجم به انجام آزار و اذیت‌های بیشتر درصورت ترک زندگی، نیز دلیل دیگری برای از دست دادن انگیزه ترک توسط قربانی خشونت است. گاهی نیز شخص قربانی شدیداً وابسته به مهاجم است. این وابستگی ممکن است مالی باشد، بخصوص در شرکای زندگی که مهاجرت کرده‌اند. در این صورت چنانچه با طرح شکایت بابت خشونت خانوادگی، فرد مهاجم به زندان بیفتد، زندگی قربانی دچار مشکل جدی خواهد شد. در نهایت، جامعه باید به تبعات خشونت‌های خانوادگی آگاه باشد و این موضوع را به عنوان مسئله شخصی و خصوصی زندگی افراد تلقی نکند. ضمناً باید از دلایل سکوت قربانیان خشونت خانوادگی در برابر این مشکل، آگاه بود. زمانی که قربانی خشونت خانوادگی بالاخره تصمیم به ترک رابطه ناسالم خانوادگی می گیرد، برای اطرافیان و اقوام قربانی خشونت، بسیار مهم است که بدانند او نیاز به حمایت بی‌ قید و شرط آنان دارد.

In this article

Join the Conversation